فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

339

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

و له دل آسوده ، هر كس را چو خود آسوده پندارد * سخن از تاب جان گويى و او بيهوده « 1 » پندارد و له همه رنج و بلا و آفت آمد شكل دلجويَش * بر او افزوده صد آشوب ديگر تندى خُويَش ايضا « 2 » سالها اشك فشان تخم وفا كاشته‌ام * حاصلش دل كه به حسرت ز تو برداشته‌ام [ و له ] به گفتِ يار مانندست لطفِ بادِ نوروزى * كه باز آيد به عاشق در سخن از خشم يك ساله و چون شرط مصنّف در اين كتاب - و الشّرط املك فى كلّ باب - آن است كه سواى امور واقعى نگويد و همچو ديگر سخن پردازان ، بنابر اغراض خاصّه در مدح دوستان اطرا و اغراق « 3 » ننمايد و در ذم دشمنان باب هجو لا يطاق نگشايد و در اوصاف قاضى ماضى در هر محلّ آنچه واقع بوده ، سمت تحرير يافته ، نه آنكه حقوق صحبت قديمه باعث بر اخفاى افعال ذميمهء او گشته و نه طيش بىباكى او سبب هجو و هتّاكى شده . بنا بر اين نموده مىشود كه فى الواقع قاضى صفى الدّين عيسى ذاتى بود به مزايا و فضايل نفسانى مخصوص و آيات كمالات ذات ملكى [ ملكات ] او را منصوص ، سجيّتى ( 179 - ر ) كريمانه و حميّتى حميمانه داشت . چون « 4 » عرق تقويت دين و تمشيت خادمان « 5 » شرع مبين در او نابض گشتى از شوكت هيچ ذاتى « 6 » انديشه نفرمودى و از صولت هيچ متغلب احتراز ننمودى . همچو شير معركهء وغا [ بر ] روبهان بيشهء مكر و دغا تاختى و به سر پنجهء حقّانيّت بيخ ارباب نفسانيّت را از زمين شيطانيّت بر انداختى . پيوسته مركوز ضمير منير او آنكه شجرهء طيّبهء ملّت مصطفى كه دوحهء منقبت او از شعبهء أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ [ 14 / 24 ] مكين است ، از فواكه خيرات مثمر باشد و حديقهء طيّبهء دين سيّد المرسلين كه رشك روضات خلد برين است ، از ازهار حسنات

--> ( 1 ) . P : بيهده . ( 2 ) . P : فاقد اين دو بيت است . ( 3 ) . F : اغراء . ( 4 ) . P : چو . ( 5 ) . P : خادمانه . ( 6 ) . F : والى .